حاجى زين العابدين مراغه اى
9
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
استبداد به مشروطه مؤثر بودهاند . وى مىنويسد : خبر اين آزادى ( سركار آمدن مظفر الدين شاه سليم النفس ) كه به خارج سرحدات رسيد ايرانيانى كه از مدتها پيش در خارجه رحل اقامت افكنده و قلم نويسندگى داشتند به شوق آمدند . روزنامهء حبل المتين كلكته ، روزنامهء ثريا و پرورش و حكمت در مصر و كتاب احمد و ساير رسايل طالبوف تبريزى مقيم قفقاز و بالاخره كتاب ابراهيم بيگ و از همه بالاتر خطابههاى اقبال الدوله هندى كه تمام در خارج ايران چاپ شده بود نتيجهء اين تغيير سلطنت گرديد . . . ديگر مثل دورهء ناصر الدين شاه نبود كه كسى جرئت بيان اوضاع و ترتيبات اجتماعى و سياسى ملل و دول اروپا را نداشته باشد . هركس هرچه مىدانست بىپروا صحبت مىكرد . اهل مطالعه كه سابقا جز كتب قديمه چيزى نمىخواندند باخبر شدند كه خيلى مطالب خواندنى از قماش ديگر هست . خواندن كتابهاى طالبوف و ابراهيم بيگ و خطابههاى اقبال الدوله و مقالات روزنامههاى چاپ خارج رواجى پيدا كرد . در جاى ديگر از كتاب زندگى من عبد الله مستوفى با نقل قولى از علامه دهخدا تأكيد مىكند كه نويسندهء سياحتنامه ، حاجى زين العابدين مراغهاى است . زيرا پس از استقرار مشروطيت ، كه ديگر خطر حبس و مرگ براى نويسندهء اين كتاب بلندآوازه از بين رفته بودند ، عدهاى مدعى شده بودند كه نويسندهء آن هستند . آقاى على اكبر دهخدا مىگويد : من در سفر مهاجرت پس از بمباران مجلس در استانبول بودم ، يك روز پيرمردى به ديدن من آمد و خود را معرفى كرد و گفت : من حاجى زين العابدين مراغهاى هستم ، از جوانى مراغه را ترك گفته و به قفقاز آمدم . در آنجا روسى و فارسى را آموخته مشغول كسب شدم ، پس از مدتى محل كسب خود را به كريمه و يالتا بردم . امپراتور اكثر سالها در زمستان مسافرتى به كريمه مىكرد ، و در قصر مخصوص به خود كه با دكّان من چندان فاصلهاى نداشت اقامت مىنمود . يك روز امپراتريس به طور ناشناخت وارد مغازهء من شد ، با اين كه نشناختمش لازمهء ادب را بجا آوردم . در سفرهاى بعد هر وقت خانوادهء امپراتور به قصر خود به كريمه مىآمدند امپراتريس به دكان من سرى مىزد ، به طورى كه يكى از مشترىهاى دكان من شده بود ، همين موضوع سبب شهرت و بالا گرفتن كار من شد . بعد از چندى به استانبول آمدم ، كتاب ابراهيم بيگ را نوشته